داستان ارسالی از شیلا
داستان ارسالی از شیلا
سلام ……….میخوام ازعشقم براتون بگم دختری هستم 23 ساله وعشقم ایمان 26 ساله همیشه غروروبراخودم مهم میدونستم
یه روزرفتم یه گروه واین گروه باعث شدتامن خوردبشم شکست وتجربه کنم نابودبشم.
روزدوم یه پسر اومد پی ویم باجنس مخالف خیلی بدبودم همیشه به خودم میگفتم من اهل عشق وعاشقی نیستم اون پسراسمش عرفان بودباهرجون کندنی که بودتونست عاشقم کنه ولی عشقم واقعی نبودبعدازیه ماه که هنوزباعرفان درارتباط بودم بایه نفربه اسم ایمان اشناشدم من فکرمیکردم که خیلی عاشقم جوری که چشمام کورشده بود و ایمانو نمیدیدم ایمان میگفت خیلی عاشقمه??ولی من باورنمیکردم.
جواب پی ام هاشو دور به دور میدادم وتوجهی بهش نداشتم بعدازسه ماه که بابدون توجه بودن من به ایمان گذشت باعرفان کات کرد??همش گریه میکردم وبه ایمان میگفتم عشقم ولم کرده حالم بده ایمانم گریه میکردومیگفت چرا بهم خیانت کردی من دوست داشتم❤️ ولی من بدون توجه بودم ??بعدازدوماه که باایمان به صورت عادی گذروندم تونستم عرفان وفراموش کنم واولین زنگ وبه ایمان زدم ?ویکم باایمان صمیمی ترشده بودم میتونستم باهاش راحت حرف بزنم بعدازسه ماه کم کم بهش داشتم علاقه پیدامیکردم?❤️خیلی دوسم داشت هرروزبرام شارژمیگرفت میرفت سرکارگریه میکردمومیگفتم نه نمیخوام بری سرکار??واون ارومم میکردومیگفت خانمم بایدبرم تابتونم پول جمع کنم خرج عشقم کنم?? وخلاصه باهزاردردسرراضیم میکرد.
میرفت سرکارظهرباهام حرف میزدومیرفت دوباره تاشب? شبم که میومدمن باهاش دعوامیکردموفحش بهش میدادم وبازم اون ارومم? میکردبعدازپنج ماه یه دوست پیداکردم ماجرای ایمانوفهمیدولی اون دوستم نبوددشمنم بود?حرفایی به من زدکه منوازایمان متنفرکردگفت:«…… ایمان زنگ میزنه به من پشت سرتوحرفای بدمیزنه ومیگه من عاشق توشدم??منم اعصبانی شدم وزنگ زدم به ایمانوفحش های خیلی رکیکی بهش گفتم وگوشی روقطع کردم ??وبلاکش کردم بعدازچندوقت اومدبهم smsدادودلیل خواست ومن بازم به کارخودم ادامه دادم …..
ولی بعدازدوهفته ماجراروفهمیدموبه این نتیجه رسیدم که عشقم❤️مقصرنبوده???من درموردش زودقضاوت کردم وقتی ماجراروفهمیدم بادوستم قطع رابطه کردم
عشقمودیگه ازدست دادم اماامیددارم که هنوزبرگرده توروخدادوستان برام دعاکنین خیلی عشقمومیخوامش جوری که حاضرم جونموبراش بدم
توروخدابرام دعاکنین عشقم برگرده
جان عزیزاتون?


یه نصیحت به دیگران نگو نقطه ضعفت چیه و دوم اگه دوستت اینجوری گفته تو باید میرفتی تحقیق میکردی یا با هم روبروشون میکردی تا بفهمی حرف دوستت راسته یا نه
متاسفم ??
فقط يه دختر ميتونه در حق هم نوعه خودش پليد و بد ذات باشه
دقيقا چون عين يه همچين محاسبه اي از دوستم رو ديدم؛
درك ميكنم
اما از جانبي هم اميدوارم درسِ خوبي از همچين تجربه بزرگي
تو زندگيت گرفته باشي
ما انسان ها جز خودمون نبايد به حرف كسي اعتماد و محبت كسي رجوع كنيم
به جاي دعا كردن ميتونم يه راهنماييت كنم اونم اينه كه تا خودتو بيشتر ازهمه چيز و همه كس تو زندگيت دوس نداشته باشي به هيچ نقطه موفقي تو مسيرت راه پيدا نميكني حتي عشق???☺️??
سلام به فالوده ی عزیز
من خیلی پیجتونو دوست دارم و واقعا دنبال میکنم ولی لطفا با داستان های بچگانه ی دهه هشتادیا رنکینگ پیجتونو پایین نیارین.
با تشکر ?
گل گفتي
سلام ، خیلی از این جور چیزا خواندم،اما هنوز نمی تونم معنی عشقو درک کنم ، طوریم که فقط خودم اونم در طدل هر ماه یکی دو بار لبخندمو می بینم تو آینه همه بهم میگن خشک و جدی هستی ، حتی تو هیچ مراسمی نرقصیدم و با ۲۸ سال سن حتی ی دوستم نداشتم و از احساس تنهاییم لذت بردم از همون بچگی معلما می گفتن خیلی عجیبی رفتارات بزرگ از سنته و……..در کل هیچ وقت نتونستم معنس این جور احساسات رو درک کنم ،امید وارم بتوانی به عشقت برسی ؛با وجود این چیزایی که گفتین باید انسان فهیمی باشه و اگه این فهیم بودنش ظاهری نباشه صد در صد بر می گرده:) براتون اونچه رو که صلاحه آرزو و دعا میکنم…..